مبارزه با بدعتها (درسهای عاشورا-4)

عزاداری به معنای هم افق فکری شدن با اهل بیت علیهم السلام است

السلام علیک یا اباعبدالله


اگر قیام امام حسین (ع) نبود و فداکاری ها و خونهایی که برای تنومند شدن درخت اسلام نبود، خدا می داند که بنی امیه با این دین چه می کردند. بنی امیه فقط با اسلام مخالف نبودند بلکه با ارزشهای اخلاقی و کمالات روحی مخالف بودند یعنی اگر قیام امام حسین (ع) نبود، دیگر احترام به پدر و مادر، درس خواندن، راستی و درستی، عدالت و قسط اینها نیز از بین می رفت.

این جمله یکی از جملات مبارک زیارت عاشورا است که اگر کسی بخواهد زیارت عاشورا را کامل بخواند، بایستی صد بار این قسمت را تکرار نماید، ولی یکبار خواندن نیز فی نفسه ارزش و ثواب دارد. کسی که این جملات را می خواند، می خواهد خودش را در افق فکری امام حسین علیه السلام قرار دهد، کسی که این زیارتها را می خواند، کسی که عزاداری می کند، کسی که در ایام محرم سیاه می پوشد، می خواهد یک ارتباط و پیوند روحی بین خودش و امام حسین علیه السلام و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ایجاد نماید.

زهد، یکی از ارزشهای دین ماست. زهد یعنی انسان از خیلی خوبی ها که می تواند استفاده کند دست بکشد، یعنی ممکن است کسی پول حلال داشته باشد و غذایی را بتواند از راه حلال تهیه کند و بخورد، اما وقتی یک عده گرسنه در جامعه وجود دارد دین می گوید شما این کار را نکنید، امیرالمومنین علیه السلام وقتی که می خواست غذایی را بخرد و به منزل ببرد، غذا را زیر لباس می گرفت، برای اینکه یک عده گرسنه هستند و شاید نتوانند آن غذا را تهیه کنند و چشمشان به غذا می افتد.

دین می گوید غذایی را که فقرایی که نمی توانند بخورند، دیده اند و آه کشیده اند، اگر شما بخورید، اثر بد روی شما می گذارد پس معنای زهد این است که انسانی که می تواند، مرفه زندگی کند، به فقرا نشان دهد که من هم مثل شما زندگی می کنم. این اثر روانی برای فقرا دارد، که اگر من فلان چیز را نمی توانم بخورم، فلان کس هم نمی خورد، اگر من فلان لباس را ندارم ، فلان کس هم نمی پوشد، یعنی هماهنگی روحی بین انسان و دیگران، این معنای زهد است.

همین معنا در بحث عزاداری هم وجود دارد، یعنی کسی که سیاه می پوشد می خواهد بگوید من هم عزادارم، من هم مصیبت زده هستم، مشکلی که برای خاندان امام حسین علیه السلام توسط بنی امیه پیش آمد، مشکل من است و برای من نیز ایجاد شده است، من هم عزیز خودم را از دست داده ام، یعنی هم افق فکری شدن با اهل بیت علیهم السلام و انسان خودش را از نظر روحی، معنوی شبیه خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دهد. یکی از مسائلی که در عزاداری بسیار بسیار مهم است، دفاع از محرومین است.

خاندان بنی امیه بسیار به اهل بیت علیهم السلام ظلم کردند، بنی امیه مجرم و ظالم و ستمگرند اما فقط در همان مقدار که ظلم کرده اند، در جنگ صفین امیرالمومنین علیه السلام دید لشکر معاویه دارند به لشکر امیرالمونین فحش می دهند و لشکر امیرالمومنین هم دارند فحش می دهند، امیرالمومنین علیه السلام به لشکریانش فرمود: اگر آنها پا را از حق فراتر گذاشته اند و دارند ظلم می کنند و ناسزا می گویند شما این کار را نکنید، به عبارت دیگر مقابله به مثل در همه جا نیست و فقط جاهای خاصی وجود دارد اگر کسی فحش داد و اگر کسی غیبت کرد، اگر کسی دروغ گفت، ما حق نداریم بگوییم چون او دروغ گفته من هم به او دروغ می گویم ما حق نداریم بگوییم، و مقابله به مثل کنیم، و بگوییم اگر او آبروی من را برد من هم آبروی او را می برم، این کارها جایز نیست و حرام است، و مقابله به مثل جاهای خاصی دارد، اگر لشکر بنی امیه بی ادبند و توهین می کنند و جسارت می کنند و پا را از حق فراتر می گذارند و زبانشان زبان بی ادبانه است، لشکر امام حسین علیه السلام همیشه خیرخواهانه و بخوبی حرف می زدند، آنها فحش می دادند و اینها دعا می کردند و همیشه دم از خوبی و سعادت می زدند، یکی از مسائلی که در عزاداری وجود دارد این است که ما از خاندان امام حسین علیه السلام این را یاد بگیریم، که متهم یک حقوقی دارد و یک مجرم در عین اینکه مجرم است یک حقوقی دارد، یک انسان خلاف کار درست است که خلاف کرده است، اما بمقدار خلافش مجرم است و در جاهایی دیگر انسان است و انسان احترام دارد.

ما باید از عاشورا این را فرا بگیریم که مجرم شاید جرمی مرتکب شده و باید هم مجازات بشود، اما در جاهای دیگر یک انسان است و احترام و آبرویش و جایگاهش محفوظ است، هیچ وقت حق نداریم به کسی توهین کنیم حتی اگر مجرم باشد، مجرم را قاضی می تواند مجازات بکند، نه ما، مجرم خلاف کرده است ، اما خلافش در جهت جرمش است و در جاهای دیگر این شخص خلافکار نیست. امیرالمومین علیه السلام فرمود: بین عمل یک انسان و خود یک انسان تفاوت بگذارید، ممکن است عمل،عمل زشت باشد اما خود او انسان است و احترام دارد.

بنی امیه این مسائل را نمی دانستند بلکه پایمال می کردند شخصیت افراد را، اینکه می بینیم ، بنی امیه شخصیت افراد را پایمال می کردند، اینکه می بینیم بدن سیدالشهدا علیه السلام را زیر سم اسب له می کنند، معنایش این است که به هیچ ارزش و قانونی پایبند نبودند، اما سید الشهدا علیه السلام و امیرالمومنین اینگونه اند که مثلاً اینگونه فرمود، اگر من با این ضربت ابن ملجم از دنیا رفتم شما فقط یک ضربه به او بزنید چون او یک شمشیر به من زد نه دوتا یعنی کسی را که می خواهید بکشید حق ندارید دو شمشیر به او بزنید.

این ویژگی ها فقط در خاندان اهل بیت علیهم السلام یافت می شود که اهل بیت علیهم السلام برای انسان احترام قائلند، ممکن است در جنگ یک کسی را بخواهید بکشید، می توانید آن را بکشید اما نمی توانید شخصیتش را از بین ببرید و نباید به او توهین کرد و فحش داد ولو اینکه می توانید او را بکشید. پس عزاداری به معنای هم افق فکری شدن با اهل بیت علیهم السلام است یعنی اهل بیت علیهم السلام چگونه بودند، یعنی اهل بیت علیهم السلام راهبان شب و شیران روز بودند، در شب اهل راز و نیاز و استغفار و نماز و عبادت بودند و در روز نیز مرد جنگ، شجاعت، فداکاری و ایثار و شهامتند.و این معنای هم افق فکری بودن با اهل بیت علیهم السلام است.

شخصی می گوید رفتم خدمت امام صادق علیه السلام و امام صادق به من فرمود هروقت حاجتی داری سه بار بگو الهی به دم المظلوم ، خدایا تو را به خون مظلوم قسم می دهم عرض کردم یا اباعبدالله شما همه مظلوم بوده اید و اهل بیت همه مظلومند، خون مظلوم یعنی چه که من خدا را سه بار به خون مظلوم قسم بدهند، امام صادق علیه السلام فرمود این مظلوم علی اصغر امام حسین علیه السلام است و خدا را سه بار به این مظلوم قسم بدهید تا حاجت شما برآوده شود.