نقد و بررسی عرفانهای نوظهور جلسه بیست و یکم(سای بابا قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دیگر از عرفانهای نوظهور، عرفانی است که الان معروف است به سای بابا
سایبابا یک آدمی است که اصالتاً شیرازی است یعنی آباء و اجدادش شیرازی هستند، از شیراز به بمبئی رفتند و از بمبئی هم به حیدر آباد(جنوب هند) رفتند و در جنوب هند این آقای سایبابا حدود تقریباً شاید هفتاد سال پیش متولد شده است.
سایبابا ادعای خدایی می کند، ادعای الوهیت می کند و عده ای متاسفانه پیروانش هستند. تقریباً یکبار در سال در میان پیروانش ظاهر می شود و مراسمی دارند و سخنرانی می کنند و عبادت و سجده اش می کنند و از این مسائل.
گاهی می گویند مرام و آیین خودشان عرفان است و دین نیست بلکه نوعی مسلک عرفانی است و گاهی می گویند عرفان هم نیست یک مسلک اخلاقی است. گاهی هم می گویند دین جدیدی است، چطور دین سیک یک دینی است که تلفیق از سه دین اسلام، مسیحیت و هندوئیزم است، آقای نانک آمد یک چیزهایی را از اسلام گرفت و یک چیزهایی هم از مسیحیت و یک چیزهایی هم از هندو و اسمش را گذاشت یک دین جدید، آنطور که سیک یکدین تلفیق از سه دین است و به ادیان دیگر هم احترام می گذارند. البته با این که می گوید احترام می گذارند، این سیک ها باید همیشه چاقو داشته باشند و معتقدند که تا آخرین مسلمان کشته نشده است چاقو را نباید زمین گذاشت. در عین حال هم می گویند به اسلام احترام می گذاریم ولی با مسلمانان هم اینقدر مخالفند. سایبابا نیز همین طور است یعنی در سایبابا به اسلام احترام گذاشته می شود، در عین حال اسلام دین توحید است، به هندو هم احترام می گذارند با اینکه هندو دین شرک است.
این مسئله ی کثرت گرایی یا پلورالیزسم از همه بیشتر در سایبابا است، ادیان و مذاهبی که کاملاً متناقض است با یکدیگر، هر دو را قبول دارند و تائید هم می کنند.
جالب است که مثلاً خود سایبابا با اینکه ادعای خدایی دارد، می گوید خدای ما را نیز قبول دارند ولی خود این سایبابا یک معبد ویشنو ساخته است، ویشنو اسم یکی از بتهای هندوهاست، یعنی کسی که مدعی خدایی است و مدعی این است که اعتقاد به خدا دارند برای ویشنو معبد ساخته است، یک معبد هم به یک نفر از پیروان خودش دستور داده بود بسازند برای اُرجونا، که تا معبد تمام نشده بود مرد، اُرجونا هم یکی از بتهای هندوهاست.
سایبابا از سیزده سالگی ادعای خدایی کرده است، و از چهارده سالگی ادعای معجزه و الان هم در هند خیلی معجزات زیادی برایش نقل می کند، و متاسفانه از جاهای مختلف دنیا  برای پرستش سایبابا می روند. روزی که سایبابا می آید جلوی پیروان خودش و دستانش را باز می کند از دستانش دود بیاید. این را یک معجزه حساب می کنند، معجزه ی دیگر سایبابا این است که ادعای علم غیب دارد، معجزه ی دیگرش این است که  می گوید مریض شفا می دهد، معجزه ی دیگرش این است که می گوید زبان حیوانات را می فهمد و پیروانش نیز این چیزها را نسبت به او قبول دارند.البته دروغ بودن اینها که خیلی پیداست. کسی بگوید من زبان حیوانات را می فهم، حالا یک مورچه کاری می کند می گوید آن مورچه گفت بیا عقب یا برو جلو، نه قابل اثبات است و نه قابل نفی. 
بله مریض شفا می دهد ولی مریض شفا دادن دلیل بر چیزی نیست، کسی مریض شفا بدهد دلیل بر این است که بر حق است؟
معجزه این است که برای دلیل بر ادعا آورده شود، این را معجزه می گویند. اما اگر یک کسی بگوید من خدایم یا پیغمبرام و نمی گوید دلیل بر آن این است که مریض شفا می دهم، می گوید من خدا یا پیغمبر هستم مریض هم شفا می دهم این را معجزه نمی گویند.
معجزه این است که این عمل دلیل بر گفتار باشد، اگر کسی دو حرف دارد، یعنی سایبابا که می گوید من خدا هستم نه بخاطر اینکه می گوید مریض شفا می دهم، این علتش نیست، می گوید من خدایم خیلی کارها می توانم بکنم، این کار را هم می توانم بکنم ، اگر به سایبابا بگویید، دلیلت بر خدا بودن چیست نمی گوید مریض شفا می دهم بلکه می گوید دلیلم بر خدا بودن این است که به دلت مراجعه کن، ببین خدا هستم یا نیستم.
تشخیص معجزه مشکل است، مگر در طول تاریخ نبوده است که مردم معجزه می دیدند و می گفتند سحر است ، بخاطر اینکه سحر شبیه معجزه است، مگر سید مرتضی نمی گفت که مثل قرآن می شود آورد اما اگر بعنوان قرآن بخواهید بیاورید حالا نمی شود، عقیده صرفه همین است. اصلاً سید مرتضی کتاب مخصوص همین مسئله نوشته است و آستان قدس هم چاپ کرده است، سید مرتضی می گوید عین قران می شود آورد، اما اگر کسی بگوید من به قصد اینکه عین قرآن می خواهم بیاورم، دیگر نمی شود. و الا بدون این ادعا عین قرآن می شود آورد.
تشخیص معجزه مشکل است، اینکه در طول تاریخ مردم معجزه را  می گفتند سحر است، مردم معجزه را می دیدند می گفتند: ان هذا الا قولٌا لبشران هذا الا سحرٌ یوثَر
نه اینکه ماهیت معجزه با ماهیت اینها فرق می کند، نه، تفاوت در ماهیت نیست، تفاوت در ادعاست.حالا این معجزات را خواهم گفت که علت چیست.
سایبابا فراوان در کلماتش این را دارد که هیچ کس فکر نکند درباره ی اینکه چرا من خدا هستم، این را فکر نکنید، چون فکر احدی به من نمی رسد، بعد می گوید آیا یک مورچه می تواند درباره ی یک فیل حرف بزند، شماها مثل مورچه اید و من هم مثل فیل هستم، خیلی دارد اینکه درباره ی من و ذات من فکر نکنید، اینکه چرا من خدا شدم، فکر نکنید، فقط این را بدانید که الوهیت و خدا شدن منحصر به من نیست و شما نیز می توانید خدا بشوید و از این حرفها درباره ی خدا خیلی دارد و این جالب است که در ادیان صفاتی که برای خدا می گویند:اسلام می گوید خدا عالم است و قادر است، یهودیت می گوید خدا سخت کیفر است، زرتشتی می گوید خدا مهربان است.
سایبابا وقتی صفات خدا را می خواهد بگوید همیشه می گوید عم و مقصودش از عم ، علم و قدرت است که ما مسلمانان درباره ی خدا می گوییم. درباره ی خدایی اش می گوید کسی دنبال دلیل نباشد و فکر هم نکند که چرا من خدا شدم و فقط بدانید من خدایم و فکر شما به من نمی رسد.این خیلی زیاد در کتابها و حرفها و سخنرانی هایش تکرار شده است.
مراسمشان هم تقریباً در اسفندماهبرگزار می شود یعنی در اواخر هر سال مراسمی دارند در اطراف حیدرآباد هند،مردم هم از گوشه و کنار متاسفانه می روند، سایبابا در آن سخنرانی که می کند معمولاً سخنرانی اش اخلاقی است و معمولاً روی این طور چیزها تاکید می کند: روی تقوا، روی صلح، هم نوع دوستی، محبت به خانواده و مسائل اخلاقی بیشترین چیزی است که در سخنرانی هایش تاکید می شود، بحث مراقبه و فکر کردن درباره ی خدا، نه درباره ی سایبابا، و عشق به خدا، این خیلی زیاد در کلمات سایبابا است. این که من چرا خدا شدم را می گوید فکر نکنید، درباره ی خدایی هم که خالق جهان است می گوید درباره ی او خیلی فکر بکنید، محبت خدا هم در دل و ذهنتان باشد و امثال اینها.
اما درباره ی معجزاتش و یا درباره ی علم غیبش و امثال اینها
ابوعلی سینا نمط دهم اشارات را درباره ی همین چیزها قرار داده است و عنوان نمط دهم این است: اسرارآیات. یعنی علت این کارهای عجیب و غریب چیست؟ اگر کسی از غیب خبر بدهد یا مریضی را شفا دهد علت این چیست؟
اولاً، همه اینها با تمرین قابل بدست آوردن است. هرکسی علاقه و ارتباطش را با دنیا کم کند کارهای عجیب و قریب می تواند انجام بدهد. 
همه این را قبول دارند که وقتی آدم خواب می رود می تواند یک چیزهایی را ببیند یا بشنود که وقتی بیدار است نمی تواند. کی آدم خواب می رود، وقتی توجه به دنیا ندارد، آدمی که حواسش به دنیا باشد خوابش نمی برد و وقتی که حواسش به دنیا نبود، حالا خوابش می برد و وقتی خوابش برد خیلی چیزها را می بیند و می شنود و این قابل انکار نیست، و ربطی به مسلمان و کافر ندارد، همه همینطور هستند، حالا اگر بنده، الان که بیدارم بتوانم مثل موقعی که می خواهد خوابم ببرد، چطور غافل از دنیا می شوم، وقتی از دنیا غافل می شوم چیزهایی را می بینم و می شنوم، خواب دیدن اینطور است، وقتی توجه به دنیا ندارد خوابش می برد و آنموقع که خوابش برد یک چیزهایی را می بیند و می شنود. حالا من اگر در بیداری توانستم این کار را بکنم که از این دنیا غافل بشوم آنموقع هم می توانم بگویم در دل شما چه خبر است، می توانم از خیلی چیزها هم خبر بدهم، هیچ وقت در هیچ روایتی نیامده است، خبر از غیب دادن را دلیل بر حقانیت کسی بگیرد. آنکه مثلاً عیسی علیه السلام می گوید اُنباکم بما تدخرون فی بیوتکم ، آن در مقام تحدی با کسانی بود که آنها هم همین را داشتند، یعنی همان مسئله ی صرفه ی سید مرتضی می شود.
درباره ی کارهایی که سایبابا انجام می دهد، (مثلاً) مریض شفا می دهد. قدرت روح و قدرت نفس خیلی بیشتر از این چیزهاست. این را قبلاً عرض کرده بودم که در لبنان کلیسایی است که اتاق پهلویش پر است از عینک و ویلچر و عصا و اینطور چیزها، و بالای کوه هم هست ، یعنی آنقدر زیاد بوده اند که آدم با ویلچر آمده آنجا و خوب شده و شفا گرفته و ویلچر را گذاشته و بدون ویلچر برگشته است، شفادادن مریض هیچ وقت دلیل بر حقانیت کسی نبوده است. وقتی که روح قوی باشد می تواند بدن خود آدم را شفا بدهد، روح خیلی قویتر باشد می تواند بدن دیگری را شفاعت کند، در این دراویش قادری، اگر ندیدید شاید شندیده اید، دراویش قادری اینطوری هستند، چاقو یا خنجر را می دهند دستتان و می گوید فرو کن در شکم من، شما هرچه چاقو را در شکمشان فشار بدهید شکمش از فولاد هم سفتر است و به درون شکمش نمی رود،بعد بدهید دست خودش ، خودش چاقو را به راحتی فرو می کند داخل شکمش و از کمرش بیرون می کشد، با دستش خونش را پاک می کند و زخمش خوب می شود و ذره ای اثرش نمی ماند، خوب اینها واقعیت است و دروغ که نیست، وجود دارد. چطور اینکار را می کند، این قدرت روح است، قدرت نفس است.بنده الان روحم، به کل بدنم حواسش است، یعنی اگر یک پشه بنشید روی پایم اذیت می شوم، روی سرم هم بنشیند اذیت می شوم، بخاطر اینکه روح من پخش است در کل بدن و حواسش به کل بدن است، اگر توانستم روحم را متمرکز کنم اینجای دستم، در پایم چاقو فرو کنید دردم نمی آید، روی دستم هم بخواهید چاقو فروکنید از فولاد سفت تر است، اینجا را چاقو فرومی کنید زخم می شود و بعد دوباره روحم را متمرکز می کنم اینجا، توی یک دقیقه خوب می شود، اینها که واضح است و چیز مشکلی نیست، اینکه سایبابا مریض را شفا بدهد به این خاطر است. البته یک موارد زیادی از معجزاتی که برای سایبابا می گویند دروغ است، خرافه است، یک مواردی هم راست است.
آنکه دلیل می شود بر حقانیت چیزی استدلال است،  برهان است، منطق است، این دلیل می شود. اما اینکه کسی شفا داد یا نداد، اینها همیشه در کتابها خواندیم که مثلاً مسیلمه کذاب وقتی به او گفتند رسول خدا صلی الله علیه و آله آب دهان انداخت در چاهی و چاه پر شد، آمد در چاهی که آب داشت ، آب دهان انداخت و چاه خشک شد، البته او آب دهان انداخت که چاه پر آب بشود ولی چاه آب داشت و او آب دهان انداخت و چاه خشک شد، خود این معجزه است یا نیست؟ همینکه آب دهان بیاندازی در چاهی که آب دارد و خشک شود، خود این معجزه است، شما که نمی توانید انکار کنید، ولذا می گوییم اینها هیچ وقت دلیل بر چیزی نمی شود ولی متاسفانه مردم سراغ این چیزها می روند.